دیوان عطار نیشابوری

فیلتر های فروشگاه

هیچ محصولی یافت نشد.

عطار نیشابوری از آن دست شاعرانی است که شعر برای او نه وسیله بیان ذوق ادبی، بلکه میدان تجربه زیسته عرفانی است. دیوان اشعار عطار را نمی‌توان صرفا مجموعه‌ای از غزل‌ها و سروده‌های پراکنده دانست؛ این دیوان دفتر سلوک شاعری است که از داروخانه دنیا تا خانقاه معنا راه پیموده و هر بیت را حاصل رنج اندیشه، درد شناخت و شوق رسیدن کرده است.

در شعر عطار زبان در خدمت معنا است؛ بی‌پیرایه، پرحرارت و گاه تند و تکان‌دهنده. او از زهد تصنعی، عرفان آراسته و اخلاق بی‌درد گریزان است و مخاطب را بی‌واسطه با پرسش‌های بنیادین هستی، مرگ، رهایی و حقیقت روبه‌رو می‌کند. غزل‌های این دیوان همان مفاهیمی را فشرده و آتشین بازمی‌گویند که در مثنوی‌های بزرگش با شرح و تمثیل گسترده شده‌اند؛ با این تفاوت که اینجا صدا شخصی‌تر و لحظه عریان‌تر است.

دیوان عطار عرصه تلاقی عقل، عشق و حیرت است؛ جایی که شاعر نه واعظ است و نه صرفا سالک، بلکه انسانی است در میانه راه، گرفتار پرسش، جسور در تردید و بی‌قرار در طلب. خواندن این دیوان ورود به جهان شاعری است که پیش از آنکه سخن بگوید، سوخته است و پیش از آنکه تعلیم دهد، خود در آتش تجربه ایستاده است.

در ادامه این مطلب ابتدا نگاهی کوتاه و مستند به زندگی و سیر فکری عطار نیشابوری می‌اندازیم؛ سپس جایگاه کتاب دیوان عطار نیشابوری در میان آثار او، ساختار و گونه‌های شعری این دیوان را بررسی خواهیم کرد. در پایان نیز بخش کوچکی از دریای بی‌کران دیوان او را پیش چشمتان خواهیم گذاشت تا به حد اعلای حظ ادبی برسید.

معرفی عطار نیشابوری

فریدالدین عطار نیشابوری با نام کامل فریدالدین ابوحامد محمد از برجسته‌ترین عارفان و شاعران زبان فارسی در گذر از سده ششم به هفتم هجری است (۵۴۰–۶۱۸ ق / ۱۱۴۶–۱۲۲۱ م). جایگاه او در سنت عرفانی ایران نه صرفا به سبب شاعرانگی، بلکه به‌واسطه عمق تجربه سلوکی، روایت‌های تکان‌دهنده از رنج انسان و زبانی است که میان حکایت و حقیقت پل می‌زند.

تولد و کودکی

درباره زندگی عطار آن‌گونه که محمدرضا شفیعی کدکنی یادآور شده است بیش از هر چیزی با ابهام روبه‌رو هستیم و حتی نسبت به سنایی که یک قرن پیش از عطار می‌زیست، اطلاعات تاریخی کمتری در دست داریم. با این همه دانسته‌های قطعی نشان می‌دهد که عطار در نیمه دوم قرن ششم و ربع نخست قرن هفتم هجری می‌زیسته، زادگاهش نیشابور بوده و نام او چنانکه خود در اشعارش به هم‌نامی با پیامبر اسلام اشاره می‌کند، محمد بوده است.

در منابع کهن از جمله لباب‌الالباب عوفی از او با تعابیری پرطنین یاد شده است؛ «فریدالدین، افتخار الافاضل، سالک جاده حقیقت و ساکن سجاده طریقت». لقبش «فریدالدین»، کنیه‌اش «ابوحامد» و تخلصش در شعر بیشتر «عطار» و گاه «فرید» است. درباره نام پدر نیز اختلاف روایت‌ها ادامه دارد؛ محمود، ابراهیم بن اسحاق و حتی یوسف! و در کدکن نیشابور زیارتگاهی هست که مردم آن را به پدر عطار نسبت می‌دهند، هرچند این انتساب قطعی نیست.

با وجود تردیدها درباره جزئیات نسب و محل دقیق تولد، نیشابوری بودن عطار تردیدی ندارد. نسبت دادن او به کدکن (از قرای کهن نیشابور) بیشتر حاصل تلاش برخی جریان‌های صوفیانه متاخر برای پیوند دادن عطار به سلسله‌ای خاص دانسته شده است و پشتوانه تاریخی محکمی ندارد.

کودکی عطار با یکی از سهمگین‌ترین رویدادهای تاریخ نیشابور همزمان شد؛ فتنه غز. در زمان این فاجعه عطار شش یا هفت ساله بود. شهر در آتش خشونت می‌سوخت؛ اسارت سلطان، ویرانی خانه‌ها، مرگ، تجاوز و وحشت تصویری بود که ذهن کودکانه او را شکل داد. این تجربه زودهنگام رنج و ویرانی بعدها در آثارش به صورت مرگ‌اندیشی، دردآگاهی و توجه وسواس‌گونه به سرنوشت انسان بازتاب یافت.

عطار پس از فروکش کردن آشوب‌ها به مکتب رفت و با حکایت‌ها و سرگذشت‌های بزرگان دین و تصوف چون عباس طوسی، مظفر عبادی، رکن‌الدین اکاف و محمد بن یحیی انس گرفت. همین روایت‌ها که نخست تخیل و شوق نوجوانی او را برانگیختند، سال‌ها بعد در تذکرةالاولیا به صورت مجموعه‌ای ماندگار از زندگی و سلوک عارفان درآمدند؛ گویی ریشه‌های آن کتاب در همان سال‌های کودکی و حیرت‌زدگی در برابر رنج جهان کاشته شده بود.

حرفه و کار

عطار نیشابوری پیش از آنکه به‌عنوان شاعر و عارف شناخته شود، عطار و داروشناس بود. او فن داروسازی و شناخت گیاهان دارویی را از پدرش آموخت و سال‌ها به پیشه عطاری و درمان بیماران پرداخت. نکته مهم آن است که عطار برخلاف بسیاری از عارفان هم‌عصر خود مرید سلسله‌ای مشخص از مشایخ تصوف نبود و به مدرسه و خانقاه دلبستگی نداشت؛ گویی راه سلوک را نه از منبر و خانقاه، بلکه از دل داروخانه و مواجهه مستقیم با رنج آدمیان می‌جست.

همین شغل عطاری برای او نوعی استقلال و بی‌نیازی به همراه آورد؛ استقلالی که سبب شد عطار هرگز به مدح‌گویی پادشاهان و صاحبان قدرت تن ندهد. او زیست عارفانه را با کار و معاش درآمیخت و عرفان را در متن زندگی روزمره تجربه کرد؛ در میان درد بیماران، گفتگو با مردم و مشاهده بی‌واسطه رنج و امید انسان‌ها.

بخش عمده عمر عطار صرف سرایش شعر و تالیف آثار شد. از او افزون بر دیوان اشعار و مجموعه رباعیات (مختارنامه) چند منظومه بزرگ بر جای مانده است که جایگاهی بنیادین در ادبیات عرفانی فارسی دارند. آوازه شعر و اندیشه او حتی در زمان حیاتش از نیشابور و خراسان فراتر رفت و به نواحی غربی ایران رسید.

بر پایه برخی اسناد و گزارش‌ها عطار در نیشابور حلقه‌های درس و گفتگوی عرفانی پرشوری داشته است که بزرگان و اهل معرفت عصر در آن‌ها حضور می‌یافته‌اند؛ حلقه‌هایی که نه صورت رسمی مدرسه داشتند و نه آیین خانقاه، بلکه بیشتر مجلسی آزاد برای اندیشه و سلوک بودند.

در دوره معاصر گروهی از پژوهشگران و علاقه‌مندان با استناد به پاره‌ای از اشعار عطار او را دوستدار اهل‌بیت دانسته‌اند. در مقابل، برخی دیگر از جمله باستانی پاریزی برداشت‌هایی متفاوت ارائه کرده و او را به گرایش‌هایی چون تناسخ نسبت داده‌اند. این اختلاف‌نظرها بیش از آنکه نشان از ابهام در اندیشه عطار داشته باشد، گواه چندلایگی و ژرفای فکری او است؛ شخصیتی که به‌سادگی در یک چارچوب فکری گنجانده نمی‌شود.

درگذشت

درباره دل کندن عطار نیشابوری از مال و جاه دنیا و گرایش او به زهد، تقوا و گوشه‌گیری روایت‌های بسیاری نقل شده است. مشهورترین این حکایت‌ها را جامی روایت می‌کند و می‌گوید: «روزی عطار در دکان خود سرگرم کار بود که درویشی از آنجا گذشت و حاجتی خواست. عطار بی‌اعتنا به کار خود ادامه داد. درویش رنجیده‌خاطر گفت: «تو که چنین به دنیا بسته‌ای، چگونه خواهی مرد؟» عطار پرسید: «تو چگونه جان می‌دهی؟» درویش همان‌دم کاسه چوبینش را زیر سر نهاد و جان سپرد. این واقعه عطار را دگرگون کرد؛ دکان را رها کرد و در راه حق قدم نهاد.»

با این همه پژوهشگران این روایت را پذیرفتنی نمی‌دانند؛ چراکه نشانه‌های زهد و درداندیشی در شخصیت عطار از همان سال‌های کودکی و پیش از هر واقعه ناگهانی آشکار بوده است.

درگذشت عطار به سال ۶۱۸ هجری قمری و همزمان با هجوم مغول به نیشابور بازمی‌گردد. او در نزدیکی دروازه شهر به دست سربازان مغول کشته شد. در همان یورش بسیاری از آثارش نیز به آتش کشیده شد و آنچه امروز از نوشته‌های عطار در دست داریم، تنها آثاری است که پیش از آن فاجعه به شهرهای دیگر برده شده و از گزند ویرانی در امان مانده‌اند.

مرگ عطار نه فقط پایان زندگی یک شاعر و عارف، که نمادی از خاموشی یکی از درخشان‌ترین صداهای معنوی ایران در میانه یکی از سهمگین‌ترین فاجعه‌های تاریخی این سرزمین است.

دیوان عطار

عطار نیشابوری در کنار آثار بزرگ و شناخته‌شده‌ای چون منطق‌الطیر، الهی‌نامه، مصیبت‌نامه و اسرارنامه دیوانی دارد که آیینه فشرده و پرشور اندیشه‌های عرفانی او است. دیوان عطار مجموعه‌ای از سروده‌هایی است که او در آن‌ها همان جهان‌بینی سلوکی و تجربه‌های باطنی را که در مثنوی‌هایش به تفصیل پرداخته، در قالبی کوتاه‌تر و تغزلی بیان کرده است.

عطار بر پایه شواهد موجود در آثارش به علوم دینی به‌خصوص حدیث و روایت احاطه‌ای گسترده داشته و مذهب او را شیعه دوازده‌امامی دانسته‌اند. این آگاهی دینی در کنار تسلط او بر تفسیر، حکمت، موسیقی و حتی نجوم سبب شده است که شعرش لایه‌هایی چندگانه داشته باشد؛ به‌گونه‌ای که کتاب دیوان عطار نیشابوری هم اهل ذوق را جذب می‌کند و هم مخاطب اندیشه‌ورز را به تامل وامی‌دارد. در عین حال تاثیرپذیری او از پیشینیان خصوصا سنایی در بخش‌هایی از دیوان آشکار است و پس از او نیز شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولانا و خواجوی کرمانی به‌روشنی از فضای فکری و زبانی عطار اثر پذیرفته‌اند.

دیوان اشعار عطار از نظر قالب شعری مجموعه‌ای متنوع است و غزلیات، قصاید و ترجیعات را دربرمی‌گیرد؛ با این همه بخش عمده آن را غزلیات تشکیل می‌دهد و می‌توان گفت دیوان او تقریبا غزل‌محور است. این غزلیات بیش از هر چیز به مضامین عرفانی، تجربه‌های سلوکی و یادکرد احوال مشایخ صوفیه می‌پردازد و در میان عارفان نوعی قرابت و انس ویژه با ابوسعید ابوالخیر در آن‌ها احساس می‌شود.

رباعیات عطار در دیوان نیامده و او این بخش از سروده‌های خود را به‌طور مستقل در کتاب مختارنامه گرد آورده است. حجم قصاید نیز کمتر از یک هفتم کل مجموعه است و بیشتر به بیان مضامین اخلاقی و عرفانی اختصاص دارد؛ قصایدی که در برخی موارد از نظر ساخت و محتوا یادآور شیوه سنایی‌اند.

در مجموع دیوان اشعار عطار را می‌توان چکیده اندیشه‌ها و دغدغه‌هایی دانست که در مثنوی‌های بلند او با شرح و بسط فراوان آمده‌اند؛ مجموعه‌ای که خواندن آن راهی کوتاه اما عمیق برای ورود به جهان فکری یکی از بزرگترین عارفان و شاعران ادب فارسی است.

گوشه‌ای از اشعار دیوان عطار نیشابوری

در ادامه گوشه‌ای از این پهنه بی‌کران شعر و ادب فارسی را در دو قالب غزل و قصیده می‌خوانید:

غزل شماره ۱۰۷

هر که درین درد گرفتار نیست

یک نفسش در دو جهان کار نیست

هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت

دیدهٔ او محرم دیدار نیست

هر که ازین واقعه بویی نبرد

جز به صفت صورت دیوار نیست

خوار شود در ره او همچو خاک

هرکه در این بادیه خونخوار نیست

ای دل اگر دم زنی از سر عشق

جای تو جز آتش و جز دار نیست

پردهٔ این راز که در قعر جانْست

جز قدح دردی خمار نیست

آنکه سزاوار در گلخن است

در حرم شاه سزاوار نیست

گلخنی مفلس ناشسته روی

مرد سراپردهٔ اسرار نیست

کعبهٔ جانان اگرت آرزوست

در گذر از خود ره بسیار نیست

گرچه حجاب تو برون از حد است

هیچ حجابیت چو پندار نیست

پردهٔ پندار بسوز و بدانک

در دو جهانت به ازین کار نیست

چند کنی از سر هستی خروش

نیست شو اندر طلب یار، نیست

از طمع خام درین واقعه

سوخته‌تر از دل عطار نیست

قصیده شماره ۷

بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است

تا دست به کام دل خویشم برسیده است

و امروز پشیمانی و درد است دلم را

در عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است

پایی که بسی پویه بی‌فایده کردی

دیر است که در دامن اندوه کشیده است

دستی که به هر دامن حاجب زدمی من

از دست خود امروز همه جامه دریده است

و آن قد چو تیرم که سبک دل بد ازو سرو

از بار گران همچو کمانی بخمیده است

و آن دیده که خون جگر از درد بسی ریخت

زان کرد سیه جامه که همدرد ندیده است

وان تن که نشستی به هوس بر سر هر صدر

اکنون ز سر عاجزی از گوشه خزیده است

وان دل که ز خوی خوش خود در همه پیوست

امروز طمع از بد و از نیک بریده است

وان جان که به انصاف به ارزد ز جهانی

از ننگ من ناخلف از تن برمیده است

وان عقل که هشیارترین همه او بود

از غایت حیرت سرانگشت گزیده است

هان ای دل گمراه چه خسبی که درین راه

تو مانده‌ای و عمر تو از پیش دویده است

اندیشه کن از مرگ که شیران جهان را

از هیبت شمشیر اجل زهره دریده است

چندین می نوشین چه چشی کانکه چشید او

گر تو به حقیقت نگری زهر چشیده است

شهدی که ز سر نشتر زنبور بجسته است

سرسام ز پی دارد اگر چند لذیذ است

عمر تو که یک لحظه به صد گنج به‌ارزد

نفست همه بفروخته و عشق خریده است

دل از شرهٔ نفس تو در پای فتاده است

هر چند درین واقعه مردانه چخیده است

هرکز نفسی پاک نیاید ز دلت بر

تا جان تو فرمانبر این نفس پلید است

تو خفته و همراه تو بس دور برفته است

تو غافلی و صبح قیامت بدمیده است

نه بادیهٔ آز تو را هیچ کران است

نه قفل غم حرص تو را هیچ کلید است

مویت همه شیر شد و از بچه طبعی

گویی تو که امروز لبت شیر مکیده است

آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینی

از دام نجستی تو و عمرت بپریده است

یارب به کرم کن نظری در دل عطار

کز دست دل خویش دل او بپزیده است

خرید و قیمت دیوان عطار نیشابوری

این اثر در بازار کتاب با چاپ‌ها و تصحیح‌های متنوعی در دسترس است؛ از نسخه‌های پژوهشی و دانشگاهی گرفته تا چاپ‌های عمومی و خواندنی برای مخاطبان علاقه‌مند. قیمت دیوان بسته به نوع تصحیح، کیفیت کاغذ، قطع و نام ناشر متفاوت است؛ اما در مجموع در مقایسه با ارزش محتوایی اثر در بازه‌ای معقول و قابل دسترس قرار دارد. اگر هدف مطالعه عمیق و دقیق باشد، انتخاب نسخه‌های تصحیح‌شده و معتبر توصیه می‌شود و اگر صرفا لذت خواندن شعر مدنظر است، چاپ‌های ساده‌تر نیز انتخابی مناسب و اقتصادی به شمار می‌آیند.

فراموش نکنید که دیوان اشعار عطار نیشابوری تنها مجموعه‌ای از غزل‌ها و قصاید عرفانی نیست؛ این دیوان روایت جان سالکی است که از رنج، حیرت، عشق، فنا و جستجوی حقیقت سخن می‌گوید. خواندن دیوان عطار ورود به جهانی است که در آن واژه‌ها زینت نیستند، بلکه تجربه‌اند؛ تجربه‌ای عمیق از سلوک، درد، آگاهی و رهایی.

اگر آثار منظوم عطار مسیر اندیشه عرفانی او را روایت می‌کنند، دیوان اشعارش صدای بی‌واسطه دل او است؛ صدایی که هنوز پس از قرن‌ها زنده، اثرگذار و تکان‌دهنده است. برای درک کامل جهان فکری عطار هیچ راهی مطمئن‌تر از خواندن مستقیم دیوان او وجود ندارد؛ جایی که عرفان نه در قالب نظریه، بلکه در هیئت شعر و احساس جاری شده است. می‌توانید این شاهکار ادبی را از مجموعه کالای نفیس خریداری کنید.