ادبیات پارسی

زندگی نامه حافظ شیرازی، سفر به دنیای شخصی لسان‌الغیب

زندگی نامه حافظ

با وجود آنکه حافظ شیرازی در روزگار خود شاعری نام‌آشنا و پرآوازه بوده است، شگفت آنجا است که شرح دقیق زندگی او در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. نه نویسندگان هم‌عصرش و نه کاتبان نخستین دیوان او روایت منسجم و روشنی از احوال شخصی، مسیر زندگی یا جزئیات زیست روزمره‌اش به‌جا نگذاشته‌اند؛ گویی ذکر نام، تخلص و ثبت اشعار را برای ماندگاری او کافی دانسته‌اند. آنچه امروز از زندگی حافظ می‌دانیم بیشتر بر پایه قرائن تاریخی، اشارات پراکنده در اشعار و حدس‌های پژوهشگران بعدی استوار است تا گزارش‌های مستقیم و مستند.

زندگی نامه حافظ

همین کمبود اطلاعات موجب شده است که زندگی و اندیشه حافظ به‌خصوص در سده‌های اخیر به یکی از بحث‌برانگیزترین حوزه‌های پژوهش ادبی بدل شود. از اوایل قرن بیستم میلادی پژوهش‌های گسترده و گاه متعارضی درباره زمانه، جهان‌بینی، جایگاه اجتماعی و حتی حقیقت معنایی اشعار حافظ شکل گرفته است؛ پژوهش‌هایی که نشان می‌دهد هرچه حافظ شناخته‌شده‌تر می‌شود، لایه‌های ناشناخته اشعارش نیز بیشتر رخ می‌نماید. با این حال بسیاری از پرسش‌ها درباره زندگی او همچنان بی‌پاسخ مانده است و شاید هرگز پاسخی قطعی نیابند.

آنچه تردیدی در آن نیست، جایگاه یگانه حافظ در تاریخ شعر جهان است. او نه تنها در فرهنگ ایرانی، بلکه در میان اندیشمندان و ادب‌دوستان شرق و غرب به‌عنوان سراینده برخی از فنی‌ترین، ظریف‌ترین و ماندگارترین غزل‌های تاریخ شناخته می‌شود. همین شکوه هنری در کنار کم‌گویی تاریخ درباره زندگی شخصی‌اش حافظ را به چهره‌ای بدل کرده است که بیش از آنکه از خلال زندگینامه شناخته شود، از دل شعرهایش فهمیده می‌شود و شاید همین رازآلودگی بخشی جدایی‌ناپذیر از ماندگاری او است.

تولد

سال تولد حافظ شیرازی به‌طور دقیق روشن نیست و آنچه درباره آن گفته می‌شود، بیش از آنکه بر سندی قطعی استوار باشد، حاصل کنار هم نهادن قرائن تاریخی و اشارات درونی اشعار او است. پژوهشگران بر پایه همین نشانه‌ها تولد حافظ را عموما در بازه‌ای میان سال‌های ۷۲۰ تا ۷۲۵ هجری قمری تخمین زده‌اند، هرچند در این میان دیدگاه‌های متفاوتی نیز مطرح شده است.

برخی منابع متاخر با استناد به گزارشی از فخرالزمانی که سن حافظ را هنگام مرگ ۶۵ سال دانسته است، سال تولد او را حدود ۷۲۷ هجری قمری ذکر کرده‌اند؛ اما این روایت از سوی بسیاری از حافظ‌پژوهان معتبر دانسته نشده است. دلیل اصلی این تردید ناسازگاری آن با شواهد شعری حافظ است. برای نمونه در غزل معروف «ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود…» از مجلس سلطان غیاث‌الدین سخن به میان آمده است که به احتمال زیاد اشاره به جشن نوروز در روزگار حکومت غیاث‌الدین کیخسرو اینجو دارد. با توجه به آنکه دوران حکومت او تنها حدود سه سال به طول انجامیده است، زمان سرایش این غزل باید در همان بازه کوتاه بوده باشد.

از سوی دیگر فضای کلی این غزل از شور، نشاط و طراوت جوانی شاعر حکایت می‌کند؛ امری که بسیاری از پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که حافظ در هنگام سرودن آن در حدود دهه سوم زندگی خود قرار داشته است. اگر سن تقریبی ۲۵ سال برای او در آن زمان در نظر گرفته شود، سال تولدش می‌تواند به حدود ۷۱۳ هجری قمری بازگردد.

شواهد تاریخی دیگری نیز این بازه زمانی را تقویت می‌کند. حافظ در قطعه‌ای که با مطلع «خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا…» سروده شده است، جلال‌الدین مسعودشاه اینجو، برادر غیاث‌الدین کیخسرو، را خطاب قرار می‌دهد و در آن از اندوخته‌ای سه ساله یاد می‌کند که در دوره حکومت و وزارت او فراهم شده و سپس از میان رفته است. با توجه به این‌که این قطعه به احتمال زیاد پس از بازپس‌گیری شیراز به‌دست مسعودشاه در سال ۷۴۰ هجری قمری سروده شده است، می‌توان نتیجه گرفت که حافظ در آن زمان در حدود ۲۵ تا ۳۰ سالگی بوده است؛ برداشتی که تولد او را به میانه دهه دوم قرن هشتم هجری نزدیک می‌کند.

در این میان دیدگاه‌های پژوهشگران نیز یکدست نیست؛ قاسم غنی تولد حافظ را در حوالی همین بازه می‌داند، مجتبی مینوی سن او را در زمان یادشده کمتر و حدود ۲۰ سال برآورد کرده است و سال ۷۲۰ هجری قمری را پیشنهاد می‌دهد و محمد معین نیز سال ۷۱۵ هجری قمری را محتمل‌تر می‌داند. حاصل این اختلاف نظرها آن است که تولد حافظ را باید نه یک تاریخ قطعی، بلکه نقطه‌ای تقریبی در میانه دهه دوم سده هشتم هجری قمری دانست؛ زمانی که شیراز در آستانه دگرگونی‌های سیاسی و فرهنگی بزرگی قرار داشت.

تخلص و لقب‌ها

نام اصلی حافظ «محمد» بوده است، اما بر پایه منابعی که به روزگار زندگی او نزدیک‌ترند، در زمان حیاتش بیش از هر چیز با نام و لقب «شمس‌الدین» و تخلص «حافظ» شناخته می‌شده است. برخلاف بسیاری از القاب پرطمطراقی که بعدها به او نسبت داده شد، همین دو عنوان تنها نام‌هایی هستند که می‌توان با اطمینان گفت در زمان زندگی شاعر رواج داشته‌اند.

تخلص حافظ در وهله نخست به پیوند عمیق او با قرآن اشاره دارد؛ حافظه‌ای استوار، انس همیشگی با آیات و حضوری پررنگ از تعبیرها، اشارات و مفاهیم قرآنی در شعر او. این آشنایی صرفا دانشی سطحی نیست، بلکه نوعی ادراک قلبی و زیسته از متن مقدس است که در لایه‌های مختلف شعر حافظ بازتاب یافته و به یکی از ارکان جهان معنایی او تبدیل شده است.

در کنار این معنا واژه حافظ در فرهنگ ایرانی معنای دیگری نیز داشته است. در برخی منابع تاریخی از جمله گزارش‌های مربوط به هرات روزگار تیموری، حافظ به خوانندگان و آوازخوانان اطلاق می‌شده و در فرهنگ‌های لغت فارسی نیز این واژه گاه به‌معنای مطرب و قوال آمده است. این نکته باعث شده است برخی پژوهشگران احتمال دهند که لقب حافظ علاوه بر معنای قرآنی، می‌تواند به آشنایی او با موسیقی و آواز نیز اشاره داشته باشد؛ هرچند این وجه در برابر معنای نخست جایگاهی فرعی‌تر دارد.

بسیاری از لقب‌ها و عنوان‌هایی که امروز با نام حافظ عجین شده‌اند، از جمله «خواجه»، «لسان‌الغیب»، «ترجمان‌الاسرار»، «سلطان‌الشعرا» و نسبت «شیرازی» همگی پس از مرگ او رواج یافته‌اند. این القاب بیش از آنکه بازتابی از زندگی واقعی شاعر باشند، حاصل خوانش‌های بعدی، نگاه ستایش‌آمیز تذکره‌نویسان و جایگاه رو به گسترش حافظ در حافظه فرهنگی ایران‌اند. محمد گلندام، گردآورنده نخستین دیوان حافظ، نیز با عباراتی چون «مولانا الاعظم»، «مفخر العلما» و «شمس‌المله و الدین» از او یاد می‌کند که نشان‌دهنده شأن علمی و ادبی شاعر در نگاه معاصران نزدیک به او است.

در میان همه این عناوین لقب «لسان‌الغیب» شهرتی ویژه یافته است. به‌نظر می‌رسد این عنوان نخستین‌بار در آثار جامی به‌کار رفته و سپس در نوشته‌های بعدی از جمله تذکره‌ها و حتی برخی نسخه‌های نفیس دیوان حافظ تثبیت شده است. با گذشت زمان نام حافظ و دیوان او چنان در هم تنیده شد که گویی شاعر و اثر هویتی واحد پیدا کردند.

همین درهم‌تنیدگی سبب شده است که در مطالعه زندگی حافظ همواره میان شخصیت تاریخی شاعر و من شعری او تمایز قائل شویم. حافظ شعر گاه نقابی است بر چهره شاعر واقعی؛ شخصیتی ادبی که با اغراق، ایهام و بازی‌های زبانی ساخته شده است و نباید بی‌واسطه با زندگی روزمره شاعر یکی انگاشته شود. این نکته نه تنها در مورد حافظ، بلکه در بررسی زندگی‌نامه بسیاری از شاعران قرون میانه اهمیتی اساسی دارد و از لغزش در تفسیر شعر و تاریخ جلوگیری می‌کند.

تبار و خاستگاه خانوادگی

درباره تبار و نیاکان حافظ روایت‌های گوناگون و گاه متعارضی نقل شده است؛ تا آنجا که می‌توان گفت زندگی خانوادگی او بیش از بسیاری از شاعران بزرگ در هاله‌ای از ابهام و روایت‌های پراکنده قرار دارد. بخشی از این اختلاف نظرها به فاصله زمانی نویسندگان از روزگار حافظ بازمی‌گردد و بخشی دیگر به تمایل شهرها و مناطق مختلف برای انتساب این شاعر نامدار به خود.

انصاری کازرونی از نخستین کسانی است که به تبار حافظ پرداخته و اصالت خاندان او را به عراق عجم نسبت داده است. به گفته او نیاکان حافظ اهل رودآور همدان بوده‌اند و خود حافظ در محله «شیادان» شیراز زاده و پرورده شده است. در مقابل، فخرالزمانی قزوینی که نزدیک به نیم‌سده پس از انصاری می‌نویسد، نیاکان حافظ را اهل «کوپای اصفهان» می‌داند که در روزگار اتابکان فارس به شیراز مهاجرت کرده‌اند. او همچنین مادر حافظ را اهل کازرون معرفی می‌کند که در شیراز سکونت داشته است.

در برخی منابع لقب جد حافظ «غیاث‌الدین» و لقب پدرش «بهاءالدین» یا «کمال‌الدین» ذکر شده است، اما این اطلاعات نیز از استحکام تاریخی بالایی برخوردار نیستند. عبدالحسین زرین‌کوب با نگاهی انتقادی‌تر اساس بسیاری از این گزارش‌ها را افسانه‌آمیز می‌داند و بر این باور است که اختلاف روایت‌ها درباره خاستگاه پدر حافظ بیش از آنکه ناشی از واقعیت‌های تاریخی باشد، حاصل رقابت شهرها برای کسب اعتبار فرهنگی از راه انتساب حافظ به خود است.

فخرالزمانی افزون بر این داستانی مفصل از کودکی و خانواده حافظ روایت می‌کند که در منابع دیگر تایید نشده است. او می‌گوید پدر حافظ بازرگانی ثروتمند بوده که در نزدیکی دروازه کازرون شیراز زندگی می‌کرده است و پس از مرگش بنیان خانواده از هم می‌پاشد؛ دو پسر بزرگتر هر یک راهی دیاری دیگر می‌شوند و شمس‌الدین خردسال با مادر در شیراز می‌ماند و روزگار را با تنگدستی می‌گذراند. به روایت او حافظ مدتی به دست فردی برای تربیت سپرده می‌شود، اما می‌گریزد و در نانوایی شاگردی می‌کند. نزدیکی نانوایی به مکتب‌خانه او را به تحصیل ترغیب می‌کند و با پرداخت بخشی از دستمزدش خواندن، نوشتن و قرآن را فرا می‌گیرد.

آنچه در میان این همه روایت با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که حافظ در جوانی به جایگاهی رسیده که شایستگی تخلص حافظ را یافته و این عنوان را به‌عنوان نام ادبی خود برگزیده است؛ نکته‌ای که پژوهشگرانی چون ویکنز نیز بر آن تاکید کرده‌اند. از همینجا می‌توان دریافت که فارغ از ابهام‌های مربوط به تبار، مسیر علمی و معنوی حافظ از جوانی به‌گونه‌ای شکل گرفته که او را به یکی از ممتازترین چهره‌های شعر فارسی بدل کرده است.

بالندگی و بلوغ

زندگی حافظ در سراسر قرن هشتم هجری در شهر شیراز سپری شد؛ شهری که نه فقط محل زیست او، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت شعری و جهان ذهنی‌اش به‌شمار می‌آید. دلبستگی حافظ به شیراز دلبستگی صرفا جغرافیایی نیست؛ این شهر در شعر او به نمادی از زیبایی، اعتدال، طرب، خاطره و معنا بدل می‌شود. اشاره‌های مکرر به مکان‌هایی چون گلگشت مصلی و آب رکن‌آباد و آغاز برخی از مشهورترین غزل‌هایش با ستایش شیراز (مانند اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را و خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش) نشان می‌دهد که حافظ شهر خود را نه تنها زیسته، بلکه در شعرش بازآفرینی کرده است.

آثار حافظ شواهد روشنی از تسلط او بر زبان عربی، آشنایی عمیق با علوم اسلامی و احاطه‌اش بر سنت ادبی فارسی در اختیار می‌گذارند. روایت مشهور آن است که او در سال‌های نوجوانی و آغاز جوانی شاگرد نانوایی بوده و همزمان با کار روزانه به نسخه‌برداری از متون خطی می‌پرداخته است؛ روایتی که اگرچه جزئیات آن محل تردید است، اما دست کم از پیوند زودهنگام حافظ با متن، کتاب و زبان حکایت دارد. همین سال‌ها دوره شکل‌گیری بنیان‌های دانشی و ذوقی اوست؛ دورانی که حافظ به‌تدریج از آموزش به آفرینش می‌رسد.

نخستین نشانه‌های حضور جدی حافظ در عرصه شعر پیش از سی سالگی او و در پیوند با محافل رسمی شیراز پدیدار می‌شود. او با سرودن و اهدای برخی اشعار به قوام‌الدین حسن، وزیر شاه ابواسحاق اینجو، قدم به عرصه مدیحه‌سرایی می‌گذارد. در یکی از قطعات مشهورش از چهره‌های برجسته شیراز آن روزگار، از جمله خود حاکم، یاد می‌کند؛ امری که نشان می‌دهد حافظ از همان جوانی در متن تحولات سیاسی و فرهنگی زمانه خود حضور داشته است. این سال‌ها همزمان است با فروپاشی حکومت ایلخانی و آغاز دوره‌ای پرآشوب از جابه‌جایی قدرت میان سلسله‌ها در فارس و پیرامون آن.

مرحله‌ای تازه در زندگی حافظ از سال ۷۵۴ هجری قمری آغاز می‌شود؛ زمانی که مبارزالدین محمد مظفری پس از کشمکش‌های طولانی میان خاندان اینجو و مظفری شیراز را تصرف می‌کند. حکومت او که حدود پنج سال به طول انجامید و سرانجام به عزل و کور شدنش به‌دست پسرش شاه شجاع رسید، به دوره‌ای از سخت‌گیری مذهبی و فشار اجتماعی شهره است. به‌نظر می‌رسد حافظ و همشهریانش در این سال‌ها با محدودیت‌های جدی روبه‌رو بوده‌اند. با این حال شواهدی وجود دارد که حافظ در همین دوره از طریق وزیر مبارزالدین، برهان‌الدین فتح‌الله، کوشیده است جایگاه خود را تثبیت کند و از حمایت‌های محدود بهره‌مند شود.

دوران حکومت طولانی شاه شجاع اگرچه از نظر سیاسی آرام و باثبات نبود، اما نقطه عطفی در بالندگی هنری حافظ به‌شمار می‌آید. در همین سال‌ها است که زبان و اندیشه او به پختگی می‌رسد و صدای خاص حافظ شکل نهایی خود را پیدا می‌کند. شهرت شاعر در این دوره از مرزهای شیراز فراتر می‌رود و به سراسر ایران، سرزمین‌های عرب‌زبان و حتی به سوی هند گسترش می‌یابد. با این همه قرائن نشان می‌دهد که حافظ دعوت برای حضور در دربارهای دوردست را نپذیرفته و ترجیح داده است در زادگاه خود بماند؛ انتخابی که بیش از هر چیز به استقلال فکری و زیستی او اشاره دارد.

با فروپاشی رسمی حکومت مظفریان به‌دست تیمور در سال ۷۸۹ هجری قمری که با سال‌های پایانی عمر حافظ همزمان است، شاعر به‌گونه‌ای پراکنده و غیرمستقیم به پایان این دوره اشاره می‌کند. حافظ نه مورخ است و نه گزارشگر مستقیم سیاست، اما شعر او آینه‌ای است که در آن می‌توان اضطراب، فرسایش قدرت و گذر بی‌رحم روزگار را دید؛ آیینه‌ای که در آن پرورش شاعر به بالندگی می‌رسد و بالندگی‌اش در سایه آشوب‌های زمانه به ماندگاری بدل می‌شود.

مذهب

فضای مذهبی فارس در روزگار حافظ عمدتا سنی‌مذهب بود؛ در حالی که یک سال پیش از تولد او، اولجایتو، پادشاه ایلخانی، تشیع را به‌عنوان مذهب رسمی ایران اعلام کرده بود. همین همزمانی ناهمگون سیاست رسمی و بافت اجتماعی مسئله مذهب حافظ را به یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین موضوعات حافظ‌پژوهی بدل کرده است. اینکه حافظ پیرو کدام مذهب یا فرقه اسلامی بوده است به‌طور قطعی روشن نیست و میان پژوهشگران اختلاف نظر جدی وجود دارد. علی دشتی حافظ را خداپرست، مسلمان و متدین می‌داند و بر این باور است که اگرچه از نظر ظاهری می‌توان او را سنی و شافعی‌مذهب دانست، اما اندیشه و ایمان او را نمی‌توان در چارچوب‌های محدود فرقه‌ای گنجاند. به گفته او حافظ فراتر از مرزبندی‌های رسمی مذهبی می‌اندیشیده است.

سید عبدالرحیم خلخالی نیز تصریح می‌کند که مذهب حافظ بر پایه تحقیقات تاریخی به‌طور روشن قابل تعیین نیست. محمد قزوینی نیز جز در چند قصیده و غزل مشکوک نشانه قاطعی برای شیعه یا سنی بودن حافظ نمی‌یابد. حتی جامی که از نظر زمانی به عصر حافظ نزدیک‌تر بوده است، تعیین مذهب او را ناممکن می‌داند.

محمد معین بر جنبه دیگری از شخصیت حافظ تاکید می‌کند؛ آزادی اندیشه. به باور او حافظ هر مسلکی که داشته، از تعصب مذهبی به‌دور بوده و بدون کراهت با بزرگان و پیروان فرقه‌های مختلف معاشرت داشته است؛ امری که در فضای مذهبی پرتنش قرن هشتم هجری نشانه روحیه‌ای مستقل از او است. همچنین او با با بررسی دیگر ابیات دیوان حافظ را معتقد به اصول بنیادین دین اسلام از جمله رستاخیز می‌داند؛ اما در عین حال به ابیاتی اشاره می‌کند که به گمان او حاصل شور جوانی شاعر است و می‌توان از آن‌ها برداشتی خلاف اعتقاد به معاد داشت. یکی از همین ابیات در زمان حیات حافظ برای او دردسر آفرید و بنا به نقل علی دشتی شاه شجاع از آن برای تحریک افکار عمومی علیه حافظ بهره گرفت.

برخی پژوهشگران کوشیده‌اند از خلال مضامین اشعار حافظ به گرایش‌های کلامی او نزدیک شوند. مرتضوی با استناد به ابیاتی که در آن‌ها پذیرش جبر و نقد عقل فلسفی (ابزار معتزله و اهل تعقل) دیده می‌شود، حافظ را اشعری‌مشرب می‌داند؛ البته اشعری که از جمود، ظاهرگرایی و خشکی رایج در این مکتب فراتر رفته است. در برخی روایت‌های غیرمستند آمده است که پس از مرگ حافظ گروهی او را ملحد دانسته و با دفن اسلامی او مخالفت کرده‌اند؛ اما یان ریپکا این گزارش‌ها را ساخته و پرداخته و فاقد اعتبار تاریخی می‌داند. 

در مجموع آنچه از دل این اختلاف نظرها برمی‌آید نه تصویری روشن از مذهب حافظ، بلکه چهره شاعری است که ایمان، اندیشه و زبان او از چارچوب‌های سخت و محکم فرقه‌ای فراتر رفته است. شاید به همین دلیل است که شعر حافظ بیش از آنکه بیانگر وابستگی مذهبی باشد، آینه تجربه‌ای شخصی، آزاد و چندلایه از دین، اخلاق و معنا است.

خانواده

از آنجا که زبان شعر حافظ سرشار از ایهام، تمثیل و چندلایگی معنا است، استخراج اطلاعات دقیق زندگی شخصی او از دل اشعارش همواره با دشواری و تردید همراه بوده است. با این همه در میان غزل‌ها و قطعات او اشاراتی پراکنده دیده می‌شود که به‌طور غیرمستقیم از همسر، فرزندان و برخی اعضای خانواده‌اش سخن می‌گوید؛ هرچند هیچ منبع مستقل و تاریخی جز خود شعرهای حافظ این داده‌ها را تایید نمی‌کند.

بر پایه همین اشارات شعری چنین برداشت شده است که حافظ ازدواج کرده بوده و همسرش در نیمه‌های عمر شاعر از دنیا رفته است. در روایت‌های افسانه‌گون متاخر، نام همسر او را «شاخ نبات» ذکر کرده‌اند؛ نامی که بیش از آنکه سند تاریخی داشته باشد، حاصل پیوند تخیل عامه با زبان عاشقانه شعر حافظ است که او را به این نام قسم می‌دهند. برخی ابیات مانند

«مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش / فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم»

گاه به‌عنوان اشاره‌ای به همسر شاعر تفسیر شده‌اند، اما این خوانش‌ها قطعی نیست و می‌توان آن‌ها را در چارچوب استعاره‌های رایج شعر فارسی نیز فهمید. در غزلی دیگر با مطلع «آن یار کزو خانه ما جای پری بود»، بعضی پژوهشگران مرگ همسر حافظ را محتمل دانسته‌اند، اما باز هم زبان تمثیلی شعر اجازه داوری قطعی نمی‌دهد.

در مورد فرزندان حافظ اشارات شعری اندکی روشن‌تر به‌نظر می‌رسد. از مجموع این اشارات چنین برمی‌آید که او دست کم دو فرزند داشته که یکی در کودکی و دیگری در جوانی درگذشته‌اند. قطعه مشهور

«دلا دیدی که آن فرزانه فرزند / چه دید اندر خم این طاق رنگین»

به‌روشنی سوگی پدرانه را بازتاب می‌دهد و اغلب به مرگ فرزندی جوان نسبت داده می‌شود. همچنین ابیاتی مانند

«بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد / باد غیرت به صدش خار پریشان‌دل کرد»

و

«آن میوه بهشتی کامد به دستت ای جان / در دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی»

نیز معمولا در همین زمینه تفسیر شده‌اند. برخی پژوهشگران تعبیر میوه بهشتی را حتی ماده‌تاریخی برای سال درگذشت فرزند حافظ برابر با ۷۷۸ هجری قمری دانسته‌اند؛ هرچند این برداشت نیز قطعی نیست.

بیت

«به جای لوح سیمین در کنارش / فلک بر سر نهادش لوح سنگین»

 نیز به‌گونه‌ای اندوه‌بار به مرگ زودهنگام فرزندی اشاره دارد و از همین‌رو گمان مرگ فرزند در نوجوانی را تقویت می‌کند. در مقابل گزارش‌هایی مبنی بر وجود فرزندی دیگر به نام «شاه نعمان» که گویا به هند رفته و در برهانپور درگذشته است، از نظر پژوهشگران معتبر دانسته نشده است و بیشتر به افسانه شباهت دارد.

حافظ در یکی از قطعات خود از برادری به نام «عادل» یا «خلیل عادل» یاد می‌کند و درگذشت او را در پنجاه و نه سالگی می‌ستاید. در قطعه‌ای دیگر که در برخی نسخه‌های معتبر دیوان آمده است، اشاره‌ای به مرگ برادری دیگر در جوانی دیده می‌شود. اگر برخی گزارش‌ها را درست در نظر بگیریم، می‌توان نتیجه گرفت که حافظ خواهر و خواهرزادگانی نیز داشته است؛ هرچند این داده نیز از قطعیت تاریخی برخوردار نیست.

در مجموع آنچه از خانواده حافظ می‌دانیم، مجموعه‌ای است از قرائن شعری، روایت‌های متاخر و حدس‌های محتاطانه. شعر حافظ بیش از آنکه دفتر خاطرات شخصی باشد، جهانی نمادین و چندمعنایی می‌سازد؛ جهانی که در آن مرز میان زندگی شاعر و زبان شعر همیشه شفاف نیست. از همین رو هر سخن درباره خانواده حافظ باید با آگاهی از این فاصله و با پرهیز از قطعیت‌گرایی بیان شود.

درگذشت و آرامگاه

برخلاف سال تولد حافظ که در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، زمان درگذشت او با اختلافی اندک در منابع تاریخی ثبت شده و به‌طور کلی روشن‌تر است. در نسخه‌ای از مقدمه جامع دیوان سال وفات حافظ ۷۹۲ هجری قمری ذکر شده و این تاریخ با ماده‌تاریخی که در یک دوبیتی آمده نیز تایید می‌شود:

به سال باء و صاد و ذال ابجد

ز روز هجرت میمون احمد

به سوی جنت اعلی روان شد

فرید عهد شمس‌الدین محمد

این دوبیتی به‌روشنی سال ۷۹۲ هجری قمری را نشان می‌دهد و بسیاری از نویسندگان نزدیک به روزگار حافظ نیز همین تاریخ را پذیرفته‌اند. با این حال در نسخه‌ای دیگر از همان مقدمه سال درگذشت ۷۹۱ هجری قمری ثبت شده است؛ نکته‌ای که باعث شکل‌گیری اختلاف نظر میان پژوهشگران شده است. تناقض آنجا است که حتی در همان نسخه، دوبیتی یادشده که دلالت بر سال ۷۹۲ دارد، به‌عنوان ماده‌تاریخ آورده شده است.

در برخی نسخه‌های دیگر عبارت ماده‌تاریخ به‌گونه‌ای تغییر یافته که عدد ۷۹۱ هجری قمری را نتیجه می‌دهد. محمد قزوینی این دستکاری‌ها را آگاهانه و برای تطبیق با تاریخ دلخواه برخی کاتبان دانسته است. افزون بر این در پایان بسیاری از نسخه‌های دیوان قطعه‌ای با عبارت «بجو تاریخش از خاک مصلی» دیده می‌شود که سال ۷۹۱ هجری قمری را القا می‌کند. گزارش دولتشاه سمرقندی که سال ۷۹۴ هجری قمری را ذکر کرده نیز با نظر بیشتر متقدمان و هم‌عصران حافظ هم‌خوانی ندارد و معمولا پذیرفته نمی‌شود.

از سوی دیگر جامی که ۲۵ سال بعد از وفات حافظ متولد شده است، در کتاب نفحات‌الانس خود وفات خواجه را صریحا و بدون نقل قول از دیگری سن اثنین و تسعین و سبعمائه یا همان ۷۹۲ هجری نگاشته است.

در مجموع با توجه به قرائن موجود سال ۷۹۲ هجری قمری معتبرترین تاریخ برای درگذشت حافظ به‌شمار می‌آید؛ هرچند وجود عدد ۷۹۱ در برخی نسخه‌ها نشان می‌دهد که این اختلاف از همان سده‌های نخست پس از مرگ شاعر وجود داشته است.

حافظ را در کت شیراز یا مصلای شهر به خاک سپردند؛ مکانی که بعدها به یکی از مهم‌ترین یادمان‌های فرهنگی ایران بدل شد. در سال ۸۵۵ هجری قمری پس از تسخیر شیراز به‌دست ابوالقاسم بابر تیموری، به فرمان وزیر او، مولانا محمد معمایی، نخستین بنای شناخته‌شده بر آرامگاه حافظ ساخته شد. به‌مرور زمان این بنا گسترش یافت و ساختمان‌ها و فضاهای دیگری نیز به آن افزوده شد.

در منابع محلی از این مکان با عنوان تکیه خواجه حافظ یاد شده است؛ جایی که در گذر زمان به محل دفن شماری از شاعران و چهره‌های نامدار نیز بدل شد. از جمله طالب جاجرمی در میانه سده نهم هجری قمری و اهلی شیرازی در سده دهم در نزدیکی آرامگاه حافظ یا در همان محدوده به خاک سپرده شدند. این پیوستگی تاریخی آرامگاه حافظ را بدل به کانونی فرهنگی و ادبی کرده است.

زندگی نامه حافظ شیرازی، سفر به دنیای شخصی لسان‌الغیب

شناسنامه مقاله

  • تاریخ انتشار: 23 دی 1403
  • بروزرسانی: 25 بهمن 1404
  • نویسنده: حمیدرضا پویامنش